آهنگ این نوحه، آهنگی فولکلور از سرزمین گیلان است که از دیرباز در میان مردم گیلان زمین سینه به سینه خوانده می شد و بعد ها سید جعفر مهرداد شعری که ما آن را به نام گل پامچال می شناسیم برای آن ترانه ی فولکلوریک سرود. نخستین بار، در دهه پنجاه توسط خانم عزت روحبخش خوانده و ضبط شد. سپس اجراهای مختلفی ازآن توسط سایر هنرمندان منتشر گردید.

سوی میدان شد روان آرام جان شهزاد اکبر
تا کند جان را فدا در کربلا شبه پیمبر
گویدش هردم به لب یکدم به لب الله اکبر
می خروشد بی امان سرو چمان با لب عطشان
می زند تیغ از وفا بهر خدا در جنگ عدوان
حیدر کرببلا روح ولا فرزند ایمان
کوفیان بی حیا این اکبر است قلب حسین است
وارث شیر خدا نور هدی میر حنین است
نزد زهرای بتول دخت رسول نور دو عین است
جان جانی آمده جانی بده در راه قرآن
آمده افشا کند رسوا کند افکار دونان
مصحف خون خداست ماه صفاست محبوب سبحان
اکبر شور آفرین آن مه جبین در حفظ آیین
می کند یاری پدر این گل پسر با تن خونین
غرق خون شد از جفا در کربلا گل غنچه ی دین
ناگهان ماه جوان روح و روان از تیغ اعدا
واژگون شد بر زمین از صدر زین لیلا
خون جگر خون خداست از این بلاست اه و واویلا
اربا اربا اکبراست او پرپر است بر دوش یاران
وارث سیف علی شبه نبی جانباز جانان
عادل از سوز جگر شد نوحه گر زین داغ هجران


با صدای ایمان میرشکاری بارگذاری کنید



نوشته های همسو: نوحه ـ محرم ، میرشکاری ـ ایمان

| | |


ناخدا عباس دریانورد

نوبت جنگ به سالار شهيدان آمد
بر در خيمه شهنشاه غريبان آمد
گفت كاي خواهر غمديدة زارم زينب
صبرم از حد بگذشت و به لبم جان آمد
گيسوي اكبرم از خون سرش بسته حنا
بعد اكبر نتوان زيست در اين دار فنا
كي چنين بوده خليل الله در كوه منا
كه علي اكبر من با لب عطشان آمد
نوگل باغ حسن قاسم نو دامادم
نور چشمان بتول ابن اخ ناشادم
خواهرا كي رود اين واقعه من از يادم
قاسم از حجله گه عيش به ميدان آمد
خواهرا قامت عباس و علمداري او
پاسباني حرم كردن و اين ياري او
صولت حيدر كرار و وفاداري او
در صف جنگ كه سقاي يتيمان آمد
پسر سعد نه رحمي به علي اصغر كرد
نه هم از قاسم و عباس و علي اكبر كرد
آن چه بايد نكند كرد و ديگر خواهد كرد
طمع گندم ري مست و شتابان آمد
خواهرا اهل حرم با تو سپردم رفتم
جملة ي جور و ستم با تو سپردم رفتم
شرح آيندة ي عابد به تو گفتم رفتم
اين هم از روز ازل وحي ز يزدان آمد
شه دين روبروي لشكر كفار رسيد
چون رجز خوان به بر قوم ستمكار رسيد
گفت:اي قوم كنون نوبت پيكار رسيد
نوشم اين جام شهادت كه ز جانان آمد
من كه فرزند رسول ثقلينم اي قوم
نور چشم «اسداله» و حسينم اي قوم
حضرت فاطمه را قره عينم اي قوم
شأن ما از بر حق آيت قرآن آمد
مادر من بود ار بنت رسول دو سرا
حسنين نيست مگر نور دو چشم زهرا؟
آخر اي قوم كشيدم ز چه در اين صحرا
حكم قتلم ز بر زادة صفيان آمد
جمله ياران و عزيزان من اي قوم پليد
تشنه كشتيد چرا، از چه؟ هم از ظلم يزيد
من خطابم به تو هست اي پسر سعد عنيد
از چه واجب به تو قتل من و ياران آمد؟
فاش گويم به شما، قوم لعين كافر
من نخواهم ديگر اين زندگي آخر لشكر
بعد عباس علمدار و علي اكبر
قطع اميد من و عمر به پايان آمد
مي كشيدم بكشيدم بدهيدم آبي
يكه ماندم من و نبود ديگرم اصحابي
جگرم سوخت ز اطفال و از اين بي آبي
عطش تشنه لبان عرش به لرزان آمد
اين بگفت و ز كمر تيغ شرر بار كشيد
ذوالفقار دو سر حيدر كرار كشيد
نعره از سوز جگر آن شه ابرار كشيد
كز نهيبش همه خصم گريزان آمد
گشت لبريز در آن دم قدح صبر امام
قصد آن كرد كه سازد سپه خصم تمام
دست بر قبضة شمشير و رها كرد لجام
ذوالجناح شه لب تشنه به جولان آمد
حمله بر قوم دغا كرد حسين ابن علي
خوب بر وعده وفا كرد حسين بن غلي
هر زمان رو به سما كرد و به آواز جلي
گفت يارب گه جنگ من و عدوان آمد
خويش را زد به صف لشكر بيحد و شمار
مضمحل ساخت سپه را شه لب تشنة زار
گفت افسوس كه هم تشنه ام و هم بي يار
كمرم خم ز غم قتل جوانان آمد
پسر سعد چو آن رزم و شجاعت را ديد
گشت مأيوس و در آن معركه بر خود لرزيد
چاره را منحصر از دور بجز تير نديد
تير ها بر هدف از دور چو باران آمد
گشت مجروح تن شه ز جراحات زياد
دست از جنگ كشيد آن دم و بر دست نهاد
اكبر و قاسم و عباس بياورد به ياد
باز لشكر به برش گرد و فراوان آمد

با صدای ایمان میرشکاری بارگذاری کنید.


نوشته های همسو: واحد ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس ، میرشکاری ـ ایمان ، فايل هاي صوتي
برچسب‌ها: واحد محرم , ناخدا عباس , نوحه های بوشهر , میرشکاری

| | |
.: Weblog Themes By Bia2skin :.