ناخدا عباس:

شیعه با دست غم، با آه و الم
به سر و سینه بر زن که زنو شد محرم
شیعه با دست غم
چو شهنشاه دین روبروی قوم کین
فرمود ایها الناس به صدای حزین
زهراست مادرم پسر حیدرم
نامم بود حسین و سبط پیمبرم
کشتید اکبرم هم با اصغرم
عباس جوان و عون و جعفرم
کشتید یاوران قاسم نوجوان
در خیمه علیل است عابد ناتوان
بن سعد لعین اطفالم ببین
در خیمه نشسته زینب دل حزین
شیعه کردند شهید آن قوم پلید
نوگل باغ زهرا از حکم یزید
شیعه دیدی چه سان کردند کوفیان
رأس عزیز زهرا بر نوک سنان
به فغان و نوا برگو «ناخد»
یاری کن حسین را ز برای خدا


با صدای جهانبخش کردی زاده بارگذاری کنید.

با صدای مجتبی گراشی بارگذاری کنید.


نوشته های همسو: نوحه ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس ، کردی زاده ـ جهانبخش ، فايل هاي صوتي
برچسب‌ها: نوحه محرم , نوحه های بوشهر , سینه زنی بوشهر , ناخدا عباس

| | |

شعري در سوگ ناخدا عباس دريانورد بوشهري كه آن سال ها توسط محمد شريفيان سروده شده بود.

ماخذ : كتاب شرح حال و اشعار ناخدا عباس دريانورد به كوشش علي نقي بهروزي

 

تو اي دريانورد آخر به زير گل وطن كردي

ز هجرت دوستانت را به سختي در محن كردي

تو بودي ذاكر شاه شهيدان زاده ي زهرا

هميشه يادي از مظلوم بي غسل و كفن كردي

پريدي زين قفس بيرون مثال مرغ خوش الحان

بهار آمد عزيز من مگر ميل چمن كردي

تو بودي ناخدا و هم سخن با هر كه در كشور

بگو اي آشنا با ما چرا قطع سخن كردي

شدي پنهان به زير خاك اما از فراق تو

دل فرزند و يارانت پر از درد و محن كردي

تو رفتي ناخدا آسوده گشتي از غم دنيا

دل بوشهريان از مرگ خود بيت الحزن كردي

«شريفيان» بگويد تسليت بر جمله ي ياران

چرا كه ذاكري بهر شه دين و زمن كردي


نوشته های همسو: دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس ، شریفیان ـ محمد ، نوشته ها

| | |

ناخدا عباس دريانورد

ماه محرم ز نو شد قتل سبط پيمبر

كشته شد فرزند حيدر لب تشنه شاه بي لشكر

زينب از مرگ برادر با فغان و دل پر آذر

سوي قتلگه روان شد اندر آن دم دخت حيدر

چون به بالين شه آمد زينب محزون و مضطر

ديد جسم چاك چاكش از دم شمشير و خنجر

زد به سر گفت اي برادر زينبم من جان خواهر

اين زمان خواهم ببينم روي تو يك بار ديگر

با صدای مجتبی گراشی بارگذاری کنید.


نوشته های همسو: نوحه ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس

| | |

ناخدا عباس دريانورد

ای شيعيان مگر ماه عزا نو شد، شد

جمله دل ها پر از غم شد واويلا حسين

شد كشته شاه دين فرزند پيغمبر، شد

غم نصيب زينب شد واويلا حسين

شد پاره پاره پيكر علی اكبر، شد

ليلا محزون و مضطر شد واويلا حسين

شد پاره پاره حلقوم علي اصغر، شد

در خون خود شناور شد واويلا حسين

اي شاه غضنفر فر در كرببلا بنگر

بين كشته جوانانت هم قاسم و هم اكبر

يك طرف علي اكبر يك طرف علی اصغر

آن يكی گلو پاره ديگري شده بی سر

شاها به حق اكبر يك لحظه به ما بنگر

ما جمله عزاداريم از بهر تو ای سرور

شاها تو قبول فرما چاكر سرايت را

«ناخدا»ی مسكين بين در كشتی بی لشكر

با صدای علی بهی پور بارگذاری کنید.

با صدای امیر میرشکاری بازگذاری کنید.

با صدای رضا سجادی بارگذاری کنید.


نوشته های همسو: نوحه ـ محرم ، بهی پور ـ علی ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس ، فايل هاي صوتي
برچسب‌ها: نوحه محرم , دانلود نوحه های بوشهر , علی بهی پور , سینه زنی بوشهر

| | |

ناخدا عباس دریانورد

شیعه به سر زن ماه عزا شد

ماه محرم یاران به پاشد

فرزند زهرا با لب عطشان

راس شریفش از تن جدا شد

سلطان خوبان سبط پیمبر

گفتا به خواهر با حال مضطر

خواهر ندارم من یار و یاور

دارم وصیت وقت وداع شد

خواهر چو رفتم من سوی میدان

اصغر به دستم با حال محزون

گفتم دهید آبی بهر این طفل

تیر سه شعبه سویش روان شد

دست علمدار شاه بی یار

از تن جدا شد با چشم خونبار

از بعد مرگ ثانی حیدر

روز حسین چون شام سیاه شد

این نوحه را با صدای جهانبخش کردی زاده دانلود کنید.

این نوحه را با صدای مصطفی گراشی دانلود کنید.


نوشته های همسو: نوحه ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس ، کردی زاده ـ جهانبخش ، گراشی ـ مصطفی
برچسب‌ها: نوحه محرم , نوحه های بوشهر , جهانبخش کردی زاده , ناخدا عباس

| | |

ناخدا عباس دریانورد

ای شیعه مگر قتل شه کرببلا شد

یا ماه عزا شد

یا ماتم فرزند علی شیر خدا شد

در دشت بلا شد

چون آب به روی شه لب تشنه ببستند

دل ها بشکستند

بسیار عزیزان حسین تشنه نشستند

در دشت بلا شد

از تیر جفا اصغر او غرقه به خون شد

زینب به فغان شد

این جور و ستم جمله ز اولاد زنا شد

در دشت بلا شد

يك غنچه ي گل بر سر دست شه مظلوم

آن كودك معصوم

مانند مه يك شبه انگشت نما شد

در دشت بلا شد

ای شیعه از چه عون و عباس و علی اکبر ناشاد

هم قاسم داماد

لب تشنه شهیدان همه در راه خدا شد

در دشت بلا شد

آتش به خیام حرم آل عبا شد

در دشت بلا شد

اطفال شه دین هم لرزان و گریزان

از جور لعینان

ای شیعه از چه زینب و کلثوم و هم سکینه ی زار

گردیده گرفتار

یا بلکه ز جور و ستم شمر دغا شد

در دشت بلا شد

بر ناقه ی عریان ز جفا سید سجاد

با ناله و افغان

یا بسته به گردن غل و زنجیر به پا شد

در دشت بلا شد

ای شیعه از چه اهل بیت زار آن شاه شهیدان

با ناله و افغان

بر ناقه و محمل حرم شیر خدا شد

در دشت بلا شد

ای شیعه از چه ذاکر فرزند زهرا «ناخدا» شد

از فضل خدا شد

یا بلکه همه عالم از این غم به نوا شد

در دشت بلا شد


این نوحه را با صدای جهانبخش کردی زاده دانلود کنید.

با صدای مصطفی گراشی دانلود کنید.


نوشته های همسو: نوحه ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس

| | |

ناخدا عباس دريانورد:

ای صبا رو به سوی كرببلا كن گذری

از من زار ببر خدمت بابم خبری

گو كه صغرای تو می گفت چو مرغ سحری

داد از درد جدايی و غم بی پدری

من از آن دم كه به هجر تو گرفتار شدم

به خدا در نظر اهل جهان خوار شدم

تا كه دور از بر تو ای شه ابرار شدم

ز غم دوری تو خسته و بيمار شدم

من بيمار نه غمخوار و نه ياور دارم

نه خبر از تو و از حال برادر دارم

چشم در راه پی وعده ی اكبر دارم

انتظار تو و عباس دلاور دارم

روز و شب نيست به جز آه و فغان حاصل من

ز سر راه فراق تو بود منزل من (1)

زده آتش غم هجر تو به آب و گل من

سير تا كی كنم از درد تو خون شد دل من

گو به عباس عموی من و تاج سر من

خوب داری خبر از حال دل مضطر من

به سكينه بگو ای نور دو چشم تر من

خواهرا جان تو و جان علی اصغر من

خواب ديدم علی اكبر به وطن آمده است

از ره مهر به غمخواری من آمده است

مژده ام داد كه اصغر به سخن آمده است

فارغ از رنج و غم و درد و محن آمده است

گفت قاسم به صف كرببلا شاد شده

حجله ی عيش به پا كرده و داماد شده

شاد از آن عيش دل سيد سجاد شده

نو عروسش ز همه درد و غم آزاد شده

گو به عباس عموی من و تاج سر من

خوب داری خبر از حال دل مضطر من

به سكينه بگو ای نور دو چشم تر من

خواهرا جان تو و جان علی اصغر من

نه تو مي آيی و نه اكبر نيكو سيرم

بلكه كرده است فلك خاك يتيمی به سرم

سال ها چاكر و فرزند تو اي شاه شهيد

به ره چاكريت موي سيه كرده سفيد

در صف حشر ندارد به كسی چشم اميد

جز به احسان تو و لطف خداوند مجيد

(1) (به سر راه ) يا (بر سر راه ) درست تر به نظر مي رسد.


با صدای جهانبخش کردی زاده بارگذاری کنید.


نوشته های همسو: واحد ـ اربعین ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس

| | |

نوحه ي پیش خوانی محرم

ناخدا عباس دريانورد

 

ای سر پر ز خون زيب كنار مصطفي

جسم شريفش به زمين سرش به نيزه ها

هر چه به جسمت نگرم اي شه سر جدا

زخم تنت بود فزون از ستاره ها

بعد از شهادت حسين، شيعه با وفا

اتش كين بر افروخت شمر به خيمه ها

گه به تنور خولي و گهي به نيزه ها

گاهي به مجلس يزيد و شمر بي حيا

زينب محزون و حزين كنار قتلگاه

ناله كنان گريه كنان به دور كشته ها

اهل حريم مصطفي به دور شهر ها

گاهي به مجلس يزيد و شمر بي حيا


نوشته های همسو: دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس ، نوحه ـ محرم ، نوحه های پیش خوانی

| | |

نوحه ي ماه صفر

ناخدا عباس دريانورد

 

شد قيامت عظمي به عالم

شد وفات پيغمبر خاتم

يا كه قتل مجتبي و حضرت رضا آه وايلا

در كرببلا وارد شه دين شد                                              

لرزه به هفت آسمان و زمين شد

كشتند فرزند زهرا با لب عطشان آه واويلا

جعفرو عبداله و عون و ياران                                           

و نوجوانان و گلعذاران

قاسم و علي اكبر و اصغر                                                  

از جفاي آن قوم ستمگر

عون و عباس علمدار كشته شد عطشان  آه واويلا

نعش هاي شهداي اطهر                                                    

نو نهالان ساقي كوثر

زير سم اسب ها پايمال شد  آه و اويلا

اهل بيت اطهر پيمبر شد                                                  

اسير آن فرقه ي كافر

روي ناقه غل به گردن                                                     

عابدين نالان آه واويلا

زينب محزون و كلثوم مضطر                                           

نور چشمان علي و پيمبر

در كجاوه ببين بي كس و نالان  آه واويلا

هر دم به سينه همي زد سكينه                                          

با چشم خونبار رو به مدينه

جدا بنگر حال زارم وز عدو ترسانم  آه واويلا

شيعه جور فلك بين و بيدادش

مصيبت هاي علي و اولادش

تا قيامت زين مصائب عقل ها حيران  آه واويلا

«ناخدا» بر خوان عزاي شاه دين

فرزند پيغمبر اطهر

بر سر و سينه بر زن در عزا گريان  آه واويلا


نوشته های همسو: دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس ، نوحه  ـ  رحلت پیامبر(ص) ، نوحه و واحد ـ ماه صفر

| | |

 نوحه ي محرم

ناخدا عباس دريانورد

 

رودم اي رود رودم اي رود

رود دل ناشادم اي رود

رفتي و من حجله ي عيشت ديدم

اي جوان گلعذارم مونس شب هاي تارم

از غمت صبر و قرارم رفته و طاقت ندارم

رخت دامادي بريدم حجله ي عيشت نديدم

عاقبت خاكم به سر شد

روزم از شب تيره تر شد

باب زارت خم كمر شد

نخل آهش پر ثمر شد

اي هلال ابرو كمانم

خوش قد و بالا جوانم

كي چنين بود اين گمانم

بي تو من مادر بمانم

اي قد سرو  صنوبر

نوگل بستان حيدر

حيف از اين گيسوي عنبر

اي عزيران ياد اكبر

از فراقت سينه بريان

در عزايت ديده گريان

خواهرانت جمله حيران

عمه هايت زار و نالان

خواهر زارت سكينه

مي رند بر سر و سينه

از غمت آن بي قرينه

كرده رو سوي مدينه

يا رسول ا... بنگر

قامت دلجوي اكبر

در ميان خون شناور

گشتم آخر بي برادر

اي فغان از رنج بيغار

اي امان از درد بسيار

قتلگه شد بر تو گلزار

با اجل گرديده اي يار

«ناخدا» ي زار و مضطر

مي زند بر سينه و سر

گويد اي خلاق داور

حيف اكبر ياد اكبر


نوشته های همسو: دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس ، نوحه ـ محرم

| | |

 

نوحه ي محرم

ناخدا عباس دريانورد

 

اي شاه شهيدان اي عزير مادر

آخر تو شدي كشته اي بي كس و ياور

اي شاه نجف بر خيز در كرببلا بنگر، واويلا، واويلا

نعش ها همه يكسر  جملگي شده بي سر

اي سرور دين حسين جان اي به فداي تو واويلا

شد كشته علي اكبر آن تازه جوان تو

اي قاسم دامادم عشرت تو گشته عزا واويلا

در زمين كرببلا خون در كف پا چون حنا

يك طرف علي اكبر يك طرف علي اصغر واويلا، واويلا

آن يكي گلو پاره ديگري شده بي سر

اي سر ز قفا جدا اي شهيد راه خدا واويلا، واويلا

تن روي زمين چرا سر به نوك نيزه ها

اين كشتي بي لنگر «ناخدا» بيا بنگر واويلا، واويلا

دست من به دامان شهزاده علي اكبر


نوشته های همسو: نوحه ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس

| | |

نوحه ي محرم

ناخدا عباس دريانورد

 اين نوحه از زبان حر رياحي است

 

اي شاه مظلوم كاندر اين نواحي

كرده جسارت به تو حر رياحي

اي شاه مظلوم ، شاها توبه كردم

شاها ببخشا بر حال من زار

گشتم پشيمان از اين كار و كردار

اي شاه مظلوم ، شاها توبه كردم

شاها ببخشا به حق جد كبارت

و به حق حيدر، باب تاجدارت

اي شاه مظلوم ، شاها توبه كردم

شاها ببخشا به حق زهراي اطهر

بانوي جنت، آن خاتون محشر

اي شاه مظلوم ، شاها توبه كردم

شاها ببخشا تو به حق مجتبي را

بگذر ز تقصير حر بينوا را

اي شاه مظلوم ، شاها توبه كردم

شاها ببخشا به حق عابد بيمار

و به حق عباس آن مير علمدار

اي شاه مظلوم ، شاها توبه كردم

شاها ببخشا به حق شهزاده اكبر

و به حق قاسم آن زاده ي حيدر

اي شاه مظلوم ، شاها توبه كردم

شاها ببخشا به حق طفل صغيرت

و به حق اخوان نامي و دليرت

اي شاه مظلوم ، شاها توبه كردم

شاها ببخشا به حق جاه و مقامت

حر گردد اي شاه قربان نامت

اي شاه مظلوم ، شاها توبه كردم

شاها ببخشا گنه حر رياحي

نادم ز خود گشته از بي پناهي

اي شاه مظلوم ، شاها توبه كردم

شاها قبول از ما كن اين عزا را

وز ذاكران خود خوان «ناخدا» را

اي شاه مظلوم ، شاها توبه كردم


نوشته های همسو: نوحه ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس

| | |

نوحه محرم

در عزاي قاسم بن حسن

در اين نوحه مرحوم دريانورد ابياتي از شعراي گذشته را تضمين كرده است.

 

كشته شد نو گل زهرا به شمشير و سنين

نوگل باغ حسن قاسم داماد حسين

«تشنه لب هيچ مسلمان نكشد كافر را

تو چه كردي كه لب تشنه بريدند سرت»

چشم خونبار ملول است، داماد حسين

واويلا

«بر لب خشك تو آبي پسر سعد نريخت

با وجودي كه بُدي ساقي كوثر پدرت

خبر تشنه لبان را ببر اي باد صبا

بر سر تربت زهرا اگر افتد گذرت»

چشم خونبار ملول است، داماد حسين

واويلا

«بگو اي بانوي جنت سري از غرفه در آر

غرقه در لجه ي خون بين رخ شمس و قمرت»

چشم خونبار ملول است، داماد حسين

واويلا

«گفت ليلا چقدر ناله من پير كنم

نوجوان اكبر من بي تو چه تدبير كنم»

چشم خونبار ملول است، داماد حسين

واويلا

«عاقبت گرگ اجل يوسف گل پيرهنم

برد و نگذاشت كه بر وي نظري سير كنم»

چشم خونبار ملول است، داماد حسين

واويلا

«مي كشد كار كه ديوانه شوم آخر كار

هر زمان ياد رخ و زلف چو زنجير كنم»

چشم خونبار ملول است، داماد حسين

واويلا

«ناخدا» زند بر سر در عزاي آن سرور

واويلا


نوشته های همسو: نوحه ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس

| | |

نوحه ي محرم

ناخدا عباس دريانورد

 

شيعه شد ماه محرم قتل شاه كربلا

بزنيد بر سر زبهر زاده ي شير خدا

ياد بنماييد از اطفال آن شاه شهيد

كه چه سان از تشنگي بودند در دشت بلا

... را دو تا كردند از شمشير كين

شيعه خود داني چه سان كردند با طفل صغير

دست عباس علمدار از بدن كردند جدا

بعد كشتن نعش ها كردند پامال ستور

جمله از ظلم يزيد و ابن سعد بي حيا

آتش كين زد به خيمه گاه آن شاه شهيد

سوخت تا روز قيامت جگر شير خدا

جمله ي اهل و عيالش را اسير و دستگير

كرده و همراه خود بردند از كرببلا

گاه آن ها را به كوفه گاه آن ها را به شام

گاه اندر مجلس عيش يزيد بي حيا

بار الها التجا دارم به حق آن شهيد

«ناخدا»ي بينوا را عفو كن از هر گناه


نوشته های همسو: نوحه ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس

| | |

ناخدا عباس دریانورد

چو تير از شصت آن ملعون رها شد

به حلق اصغر از كين آشنا شد

غلط گفتم همان تير سه شعبه

بيامد تا به قلب مصطفي شد

در آن دم حضرت زهرا به جنت

پريشان گيسوان زين ماجرا شد

ز ظلم كوفيان و لشكر شام

كمان قد علي مرتضي شد

از اين غم عالم و آدم عزادار

حسين زين ماجرا صاحب عزا شد

زمين از خط سير انتقالش

به كلي منحرف اندر هوا شد

به يك سو زهره و يك سو عطارد

قمر يكباره خارج از فضا شد

عموم انبيا با چشم گريان

كه يا ربا مگر محشر به پا شد؟

ندا از جانب حق گشت ظاهر

كه جمعي كشته در راه خدا شد

ملايك مات از صبر حسيني

همه مبهوت در عرش علا شد

بريد آن حلق نازك تا بنا گوش

كه آن طفلك جهيد و بي صدا شد

به دست باب و اندر خون شناور

علي سيراب از آن تير جفا شد

به چشم تر همي مي گفت راوي

حسين يكباره ذكرش با خدا شد

شهيد كربلا اندر مناجات

بگفتا يارب آن وعده وفا شد

به خون حلق طفل شيرخوارم

محاسن بين چه سان رنگين حنا شد

حسين بن علي با چشم گريان

روان آن دم به سوي خيمه ها شد

ز تير حرمله وز گريه ي شاه

صداي شيون از هر سو به پاشد

به بين «دريانورد» از آل سفيان

چه سان هنگام ها در كربلا شد


نوشته های همسو: واحد ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس

| | |

نوحه ي محرم ـ زبان حال مادر علي اصغر بر سر نعش طفل شش ماهه خود

ناخدا عباس دريانورد

 

لايه لايه طفلك شش ماهه ي من لاي لاي

لايه لايه مونس روز و شب من لاي لاي

مادر از هجرت چه سان سازم تحمل را فراق

كي توانم منصرف گردم من از اين اشتياق

طفلك من عزم ميدان كرد و رفت از بهر آب

گشت سيراب و بيامد سئي من با صد شتاب

لايه لايه طفلك شش ماهه ي من لاي لاي

لايه لايه مونس روز و شب من لاي لاي

يعني اي مادر شدم سيراب از آب فرات

يافتم از محنت آينده ي دنيا نجات

مادر از هجرت چه سازم مي روي از پيش من

تا قيامت به نگردد اين دل صد ريش من

لايه لايه طفلك شش ماهه ي من لاي لاي

لايه لايه مونس روز و شب من لاي لاي

مادر از هجرت بشد اين زندگي بر من حرام

بار الها اصغر لب تشنه ام سيراب شد

از عطش چون شد رها راحت شد و در خواب شد

لايه لايه طفلك شش ماهه ي من لاي لاي

لايه لايه مونس روز و شب من لاي لاي

يك طرف خشكيدن ]صحرا[ و يك سو يك سو قحط آب

يك طرف چون مرغ سر كنده بدي در انقلاب

تا به ميدان رفت و بعد از لحظه اي سيراب شد

با گلوي پاره در دست پدر در خواب شد

لايه لايه طفلك شش ماهه ي من لاي لاي

لايه لايه مونس روز و شب من لاي لاي

بار الها نوگل آغوش باب و خواب ناز

در محيط استراحت تا قيامت بي نياز

اصغر من هم ره اخوان، بني اعمام خويش

كرد ياري باب و نيك انجام داد اسهام1 خويش

لايه لايه طفلك شش ماهه ي من لاي لاي

لايه لايه مونس روز و شب من لاي لاي

«ناخدا» ديدي چه سان كردند با طفل صغير

حرمله يك شربت آبش بداد از نوك تير

تا قيامت شيعه گر خون بارد از اين شور و شين

جاي دارد در عزاي نوگل باغ حسين

لايه لايه طفلك شش ماهه ي من لاي لاي

لايه لايه مونس روز و شب من لاي لاي

1ـ منظور ناخدا عباس از اسهام، سهم ها (سهم و قسمت و وظيفه مي باشد) 


نوشته های همسو: دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس ، نوحه ـ محرم

| | |

نوحه ی محرم

ناخداعباس دریانورد
شیعه از نو شد  قتل سبط پیمبر   
بزنید بر سر بهر زاده  حیدر
آه آه شیعه از نو محرم شد
جمله دل ها پر از غم شد
زینب محزون وارد کربلا شد   
با آه وزاری سر زنان در نوا شد
آه آه شیعه از نو محرم شد
جمله دل ها  پر از غم شد
خود را بیفکند  بروی نعش برادر
شکوه ها می کرد ز دست آن قوم کافر
آه آه شیعه از نو محرم شد
جمله دل ها پر از غم شد
ای برادر جان اصغرت به گهواره  
که فتاده او غرق خون گلو پاره
آه آه شیعه از نو محرم شد
جمله دل ها پر از غم شد


نوشته های همسو: نوحه ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس

| | |

نوحه ي اربعين

 

ناخدا عباس دريانورد

شيعه شد ماه صفر زنيد بر سر
با ناله و زاري در اين ماتم سرا
هم ز بهر حسن و جد كبارش
هم نوگل زهرا حسين در كربلا
زينب آمد به سر نعش برادر
كاي عزيز خواهر ولد شير خدا
چشم بگشا و ببين خواهر زارت
مي برند سوي شام با شمر دغا
عابد زار تو بر ناقه سوار است
غل به گردن او نهادند چرا
سر تو بر سر ني همره ما بود
] وين [ نعش تو مانده به چه در كرببلا
جمله اطفال تو با ناله و زاري
با چشم پر آبند در اين دشت بلا
من غم ديده چه سان صبر نمايم
و بر خاك سپارم و روم، نعش ترا
رو به سوي نجف آورد و بگفتا
باب تاجدارم تو نيايي ز چرا
بكشي تيغ و كشي كوفي و شامي
ابن سعد ملعون و شمر بي حيا
اي پدر اكبر و هم اصغر و قاسم
پاره پاره افتاده در اين خاك سياه
سرنگون شد علم از دست علمدار
اي باب كبارم تو نيايي ز چرا
ام كلثوم و سكينه زار و نالان
از جور لعينان و اين قوم دغا
كه زدند آتش كين خيمه ي ما را
جوري بنمودند در اين دشت بلا
بارالها به حق شاه شهيدان
جمله شيعيان را نظري كن و مرا
نصرتي ده به شاهنشاه ايران
و «ناخدا»ي مسكين به حق شير خدا


نوشته های همسو: نوحه ـ اربعین ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس

| | |

نوحه محرم

 

ناخدا عباس دريانورد

شيعه زنيد بر سينه و سر
هر دم بگوييد حيف از اكبر
صد حيف از اكبر شيعه صد حيف از اكبر
خون گريه نماييد تا روز محشر
شيعه نگر ليلاي محزون
بر سر زنان و مو پريشان
گويد به زاري شيعه صد حيف از كبر
خون گريه نماييد تا روز محشر
شيعه نگر ليلاي مضطر
شيون كنان از داغ اكبر
گويد به زاري شيعه صد حيف از كبر
خون گريه نماييد تا روز محشر
شيعه نگر ليلا نوا خوان
 مجنون صفت رو در بيابان
گويد به زاري شيعه صد حيف از كبر
خون گريه نماييد تا روز محشر
شيعه نگر ليلا حزين است
شيون كنان ماتم نشين است
گويد به زاري شيعه صد حيف از كبر
خون گريه نماييد تا روز محشر


نوشته های همسو: نوحه ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس

| | |

نوحه ي محرم

 

ناخدا عباس دريانورد

شيعه بيا به سر زن بهر سبط پيمبر
كشته شد در كربلا از دم نيزه و خنجر
اي شيعيان كشته شد شاه دين از دم نيزه و خنجر
زينب از مرگ برادر با فغان و دل پر آذر
سوي قتلگه روان شد اندر آن دم دخت حيدر
اي شيعيان كشته شد شاه دين از دم نيزه و خنجر
چون به بالين شه آمد زينب محزون و مضطر
ديد جسمش چاك چاك است از دم شمشير و خمجر
اي شيعيان كشته شد شاه دين از دم نيزه و خنجر
ديد بر تن سر ندارد نو گل باغ پيمبر
پاره پاره پيكرش را ديد آن انبوه لشكر
اي شيعيان كشته شد شاه دين از دم نيزه و خنجر
زد به سر گفت اي برادر زينبم اي جان خواهر
اين زمان خواهم ببينم روي تو يك بار ديگر
اي شيعيان كشته شد شاه دين از دم نيزه و خنجر
دختران بي يار و ياور خواهرت را نيست معجر
جمله در دست لعينان و خصوصا شمر كافر
اي شيعيان كشته شد شاه دين از دم نيزه و خنجر
عابد بيمار و زار و اهل بيتت جمله يكسر
مي زند او تازيانه بر سر آل پيمبر
اي شيعيان كشته شد شاه دين از دم نيزه و خنجر
«ناخدا» ذكر حسين را كن به هر بازار و معبر
تا شور شافع تو را آن سر جدا در روز محشر
اي شيعيان كشته شد شاه دين از دم نيزه و خنجر


نوشته های همسو: نوحه ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس

| | |

نوحه محرم

 

ناخدا عباس دريانورد

شيعه زن بر سر و سينه در اين بزم عزا
با دو صد شور و نوا
كه شده كشته حسين در سفر كرببلا
از دم تيغ جفا
شمر ملعون به روي سينه ي شاهنشه دين
از دم خنجر كين
حنجرش را ببريد از دم خنجر به يقين
از دم تيغ جفا


نوشته های همسو: نوحه ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس

| | |

واحد محرم

 

ناخدا عباس دريانورد

شيعه ز نو شد  ز نو شد ماه محرم
زنيد به سينه اندر اين عزا و ماتم  واويلا  عزا و ماتم
در كربلا چون كشته شد شاه شهيدان
زينب سراسيمه روان شد سوي ميدان واويلا شد سوي ميدان
آن دم كه آمد بر سر نعش برادر
گفتا به شامم مي برند اين قوم كافر واويلا اين قوم افر
از چه برادر خفته اي در خاك و در خون
بين اهل بيت زارت اندر اين بيابان واويلا در اين بيابان
اطفال زارت تشنه ي يك جرعه آبند
وز بهر عباس جوان دل ها كباب اند واويلا دل ها كباب اند
 زد شمر دون بر خيمه گاهت آتش كين
اطفال را زد تازيانه دشمن دين واويلا ]زد[ دشمن دين
جمله پراكنده شدند در دشت و هامون
همچون بنات النعش اندر اين بيابان واويلا در اين بيابان
يك سو سكينه يك طرف كلثوم محزون
ليلا ز داغ اكبرش گرديده مجنون واويلا گرديده مجنون
يك سو عروس بي نوا از هجر داماد
بر سر و بر سينه زنان با آه و فرياد واويلا با آه و فرياد
يك سو رباب بينوا از داغ اصغر
كرده گريبان چاك و گشته زار و مضطر واويلا ]گرديده[ مضطر
بيمار زار از بهر تو در انتظار است
زنجير در گردن روي ناقه سوار است واويلا ناقه سوار است
شاها به حق خون فرق نوجوانت
هر لحظه بنگر بر عموم شيعيانت  واويلا بر شيعيانت
اي «ناخدا» خاك عزا هر دم به سر كن
جاري ز چشمان هر زمان خون جگر كن واويلا خون جگر كن


نوشته های همسو: نوحه ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس

| | |

نوحه ي محرم

 

ناخدا  عباس دريانورد

اي شيعه نگر بزم حسين بن علي را  علي را  علي را
عالم همه پروانه ي آن شمع جلي را  جلي را  جلي را
شد كشته حسين با لب عطشان به لب آب
آبي كه بدي مهريه ي بنت نبي را  نبي را  نبي را
عباس علمدار و علي اكبر ناشاد
كشته شده در راه خداي  ازلي را  ازلي را  ازلي را
شد كشته علي اصغر و هم قاسم داماد
دو نوگل بستان رسول قرشي را  قرشي را  قرشي را
اطفال شه دين همه ترسان و گريزان
آتش به خيام حرم آل علي را  علي را  علي را
بردند اسيري به سوي كوفه و تا شام
آن عترت بن عم رسول مدني را  مدني را مدني را
بيمار و عليل از تب و از درد و تالم
پژمرده شده چون گل و سرو چمني را  چمني را  چمني را
سر هاي شهيدان همه با خيل اسيران
بردند سوي شام به شكل علني را  علني را  علني را
گه خانه ي خولي بد و گه مجلس اغيار
گه كنج خرابه و گهي تشت زري را  زري را  زري را
يارب تو بده نصرت شاهنشه ايران
تا جلوه دهد دين محمد مدني را  مدني را  مدني را
اي «ناخدا» مي كن به عزا نوحه سرايي
بلبل ز تو آموخته شيرين سخني را  سخني را  سخني را


نوشته های همسو: نوحه ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس

| | |

مرحوم ناخدا عباس


شیعیان از نو شد ماه محرم با ناله و غم
زنید بر سر اندر این ماتم آه و واویلا آمد محرم
زینب محزون با چشم گریان گفت ای برادر
می برندم شام این قوم کافر آه و واویلا آمد محرم
لیلای مضطر گفتا به اکبر با دیده تر
کن ترک میدان زین سفر بگذر آه و واویلا آمد محرم
یکدم روان شو قدت ببینم ای جان مادر
تا نوجوانی داغت نبینم آه و واویلا آمد محرم
مادر روانم من سوی میدان قدم نظر کن
از نوجوانت قطع نظر کن آه و واویلا آمد محرم
رخت دامادی بهرت بریدم ای جان مادر
آخر نکردی آن رختت بر تن آه و واویلا آمد محرم
رخت دامادی لایق من نیست ای جان مادر
چون بر تن من غیر از کفن نیست آه و واویلا آمد محرم
ناخدا هر دم کن نوحه خوانی با ناله و غم
در عزای شه کن جانفشانی آه و واویلا آمد محرم

با صدای مجتبی گراشی بارگذاری کنید


نوشته های همسو: نوحه ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس

| | |

متن ویرایش شده ی این نوحه در این بخش تقدیم می شود.

با تشکر از دوست بزرگوارم «پگاه» که متن کامل این نوحه را فرستادند.

برای رعایت امانت و سپاس از زحمات دوست خوبم «پگاه» متن ارسالی ایشان با رنگ قرمز مشخص شده است.

ناخدا عباس دریانورد

راک هندی

شيعه زن به سر ز ره وفا به عزای نوگل مصطفي

كه بريده شمر لعين ز كين سر آن جناب را از قفا

چو شنيد خواهر مضطرش كه بريده شمر لعين سرش

بدريد جامه ی صبر و زد به سر آن صبيه ی مرتضيی

به فغان و ناله ز حد فزون بشد از خیام حرم برون

به میان خاک و میان خون چو بدیده آن شه مه لقا

چو بديد جسم برادرش كه نبُد به تن سر انورش

بشنيد از ره حنجرش كه بخواند سوره ی هل اتی

بگرفته پیکر پاره اش به بغل نموده نظاره اش

که بُدی فزون ز ستاره ها همه زخم های پر از جفا

بنمود رو به برادری و خطاب بر تن بی سری

كه كدام قوم ستمگری، به جهان نموده چنين جفا

به مقام جد مطهرت، به جلال باب غضنفرت

تو به حق حرمت مادرت بده پاسخ ای شه لافتی

تو برادرا بگو از وفا سخنی به زينب بی نوا

تو به نوجوانی قاسم و تو به قلب پاره ی مجتبی

سر تو به روی سنان كين، تنت اوفتاده ابر زمين

هم اسير فرقه دون ببين حرم مطهر مصطفی

بَلَغَ الْعُلی بِکمالِهِ، کَشَفَ الدُّجی بِجَمالِهِ

حَسُنتْ جَمیعُ خِصالِه بِدَلَ اَلجمیعُ بِمالَها

بنگر تو پور علیل خود و حرمسرای جلیل خود

همه دختران اسیر خود به میان لشکر بی حیا

بنگر چه سان شهداي خود به زمين و دشت بلای خود

همه اوفتاده به جای خود ز جفای فرقه اشقيا

تو شها به بزم عزا نگر، تو به محفل و اين سرا نگر

همه شيعه ی با وفا نگر، نظری به مجمع بی ريا

بده نصرتی به شه جوان كه شده به عالميان عيان

ز سياست و ز عدالتش، متحير و همه يك صدا

چه حزين نوای تو ناخدا چه قيامتی است در اين عزا

چه عزا؟ عزای شهنشهی كه نموده وعده ی خود وفا


با صدای مصطفی گراشی بارگذاری کنید.

با صدای ایمان میرشکار بارگذاری کنید.

با صدای مجتبی گراشی بارگذاری کنید.


نوشته های همسو: واحد ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس

| | |

ای شیعه بر سر زن با ناله و غم

گویا هویدا شد ماه محرم

زین ماتم عظما بر سر و بر سینه زنان

جمله ی عزا داران یاران از این غم

ما عزل داران با چشم گریان اندر این ماتم

گفتا بکن رحمی ای شمر کافر

تا ببندم چشم زاده ی حیدر

زین جور و جفا به فغان شد گیسو پریشان

با ناله و افغان زهرای اطهر

شب ها نخفتم من ای جان مادر

رنج ها کشیدم شبه پیمبر

از هر چه ترسیدم ای نوجوان من

ای نامراد من آخر رسیدم


با صدای مصطفی گراشی بارگذاری کنید

با صدای عیدالحمید دشتی فرد(ناخدا) بارگذاری کنید.


نوشته های همسو: نوحه ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس ، دشتی فرد (ناخدا) ـ عبدالحمید ، گراشی ـ مصطفی ، فايل هاي صوتي
برچسب‌ها: نوحه محرم , نوحه های بوشهر , ناخدا عباس , دشتی فرد

| | |


ناخدا عباس

شه دين چون ز روي زين به زمين شد مايل
جبرئيلش به فرس بود به هر سو مايل
تا به خاك آمد و فرمود بيا اي قاتل
صبر كن خواهرم از خيمه به افغان آمد
يك نگاهي طرف خيمه به حسرت بنمود
زين عبارت به سوي خواهر خود لب بگشود
گفت: خواهر كشدم شمر لعين مردود
پاي چكمه بسر سينه عريان آمد
خواهر از حالت اطفال همه با خبرم
هم اسيري سوي شام بود در نظرم
خواهر انديشه مكن همره تو همسفرم
شو مهيا كه كنون ناقه عريان آمد
بار الها بحق پهلوي مجروح بتول
زوجه ي حيدر و مام حسنين بنت رسول
اين عزا را تو ز ما جمله بفرماي قبول
تا قيامت به جهان شيعه پريشان آمد
«ناخدا» بزم حسين است بگو شيرين تر
تا بگردد به عزا شعر تو همچون گوهر
چشم اميد تو بر شاه جوانان اكبر
هم ز لطف و كرم قادر منان آمد
بار الها تو بده نصرت اين «شاه جوان»
كه شود سلطنتش بر همه آفاق عيان
ملت گمرهش از نو سر ره برگردان
«توده» از روي همين اصل گرفتار آمد


نوشته های همسو: نوحه ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس
برچسب‌ها: نوحه محرم , نوحه های بوشهر , ناخدا عباس

| | |

ناخدا عباس دریانورد

تضمین اشعار حافظ


لبالب گشته از خونابه ی غم ساغر دل ها
اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأسَاً و ناوِلْها
بگرداب بلای کربلا زینب زغم می گفت
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها
میان خاک و خون ای جان خواهر خفته ای تا کی
جرس فریاد می دارد که بر بندید محمل ها
به خون رنگین محاسن کرده ای از حنجر اصغر
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها
ز پیچ سنبل مشکین گیسوی علی اکبر
زتاب جعد مشکینش چه خون افتاده در دل ها
عروس بی نوا با صد نوا می گفت با قاسم
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
دمادم شهربانو سر به زانو می زد و می گفت
مَتیٰ ما تَلْقَ مَنْ تَهْویٰ دَعِ الدُّنْیا وَ اَهْمِلْها
غم قتل حسین ای دل بود هر روزه درد دفزون
نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفل ها
بنال ای «ناخدا» اندر عزای زاده ی زهرا
که تا روز قیامت سوخت باید جمله ی دل ها

با صدای مصطفی گراشی بارگذاری کنید.


نوشته های همسو: نوحه ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس ، گراشی ـ مصطفی ، فايل هاي صوتي
برچسب‌ها: نوحه محرم , نوحه های بوشهر , ناخدا عباس , گراشی

| | |


ناخدا عباس دریانورد

نوبت جنگ به سالار شهيدان آمد
بر در خيمه شهنشاه غريبان آمد
گفت كاي خواهر غمديدة زارم زينب
صبرم از حد بگذشت و به لبم جان آمد
گيسوي اكبرم از خون سرش بسته حنا
بعد اكبر نتوان زيست در اين دار فنا
كي چنين بوده خليل الله در كوه منا
كه علي اكبر من با لب عطشان آمد
نوگل باغ حسن قاسم نو دامادم
نور چشمان بتول ابن اخ ناشادم
خواهرا كي رود اين واقعه من از يادم
قاسم از حجله گه عيش به ميدان آمد
خواهرا قامت عباس و علمداري او
پاسباني حرم كردن و اين ياري او
صولت حيدر كرار و وفاداري او
در صف جنگ كه سقاي يتيمان آمد
پسر سعد نه رحمي به علي اصغر كرد
نه هم از قاسم و عباس و علي اكبر كرد
آن چه بايد نكند كرد و ديگر خواهد كرد
طمع گندم ري مست و شتابان آمد
خواهرا اهل حرم با تو سپردم رفتم
جملة ي جور و ستم با تو سپردم رفتم
شرح آيندة ي عابد به تو گفتم رفتم
اين هم از روز ازل وحي ز يزدان آمد
شه دين روبروي لشكر كفار رسيد
چون رجز خوان به بر قوم ستمكار رسيد
گفت:اي قوم كنون نوبت پيكار رسيد
نوشم اين جام شهادت كه ز جانان آمد
من كه فرزند رسول ثقلينم اي قوم
نور چشم «اسداله» و حسينم اي قوم
حضرت فاطمه را قره عينم اي قوم
شأن ما از بر حق آيت قرآن آمد
مادر من بود ار بنت رسول دو سرا
حسنين نيست مگر نور دو چشم زهرا؟
آخر اي قوم كشيدم ز چه در اين صحرا
حكم قتلم ز بر زادة صفيان آمد
جمله ياران و عزيزان من اي قوم پليد
تشنه كشتيد چرا، از چه؟ هم از ظلم يزيد
من خطابم به تو هست اي پسر سعد عنيد
از چه واجب به تو قتل من و ياران آمد؟
فاش گويم به شما، قوم لعين كافر
من نخواهم ديگر اين زندگي آخر لشكر
بعد عباس علمدار و علي اكبر
قطع اميد من و عمر به پايان آمد
مي كشيدم بكشيدم بدهيدم آبي
يكه ماندم من و نبود ديگرم اصحابي
جگرم سوخت ز اطفال و از اين بي آبي
عطش تشنه لبان عرش به لرزان آمد
اين بگفت و ز كمر تيغ شرر بار كشيد
ذوالفقار دو سر حيدر كرار كشيد
نعره از سوز جگر آن شه ابرار كشيد
كز نهيبش همه خصم گريزان آمد
گشت لبريز در آن دم قدح صبر امام
قصد آن كرد كه سازد سپه خصم تمام
دست بر قبضة شمشير و رها كرد لجام
ذوالجناح شه لب تشنه به جولان آمد
حمله بر قوم دغا كرد حسين ابن علي
خوب بر وعده وفا كرد حسين بن غلي
هر زمان رو به سما كرد و به آواز جلي
گفت يارب گه جنگ من و عدوان آمد
خويش را زد به صف لشكر بيحد و شمار
مضمحل ساخت سپه را شه لب تشنة زار
گفت افسوس كه هم تشنه ام و هم بي يار
كمرم خم ز غم قتل جوانان آمد
پسر سعد چو آن رزم و شجاعت را ديد
گشت مأيوس و در آن معركه بر خود لرزيد
چاره را منحصر از دور بجز تير نديد
تير ها بر هدف از دور چو باران آمد
گشت مجروح تن شه ز جراحات زياد
دست از جنگ كشيد آن دم و بر دست نهاد
اكبر و قاسم و عباس بياورد به ياد
باز لشكر به برش گرد و فراوان آمد

با صدای ایمان میرشکاری بارگذاری کنید.


نوشته های همسو: واحد ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس ، میرشکاری ـ ایمان ، فايل هاي صوتي
برچسب‌ها: واحد محرم , ناخدا عباس , نوحه های بوشهر , میرشکاری

| | |


ناخدا عباس دريانورد


اين نوشته ها عينا و بدون هيچ گونه دخل و تصرفي در اسامي و القاب افراد از كتاب شرح حال و اشعار ناخدا عباس دريانورد تاليف آقاي علي نقي بهروزي(1356) گردآوري شده است.

قريب يكصد سال پيش در يك خانواده دريانورد بوشهري مردي زندگاني مي كرد به نام ناخدا احمد كه با كشتي هاي بادباني علاوه بر اين كه سرتاسر خليج فارس را طي كرده بود، تا سواحل هند و آفريقا و زنگبار هم دريانوردي نموده بود ناخدا احمد دو پسر داشت، يكي «ناخدا رضا» كه در شط العرب و رود كارون كشتي هاي تجارتي را راهنمايي مي كرد. بود در حدود سال 1255 هجري شمسي خداوند به ناخدا احمد فرزند ذكور ديگري عطا كرد كه او را «عباس» نام گذاردند.
عباس تحصيلات ابتدايي را در مكتب خانه فرا گرفت و همين كه به سن دوازده سالگي رسيد به همراه پدرش به دريانوردي پرداخت و چون استعداد و هوش بسيار داشت به سرعت در كشتي راني و دريانوردي مهارت يافت. عباس كه بعد ها به «كاپيتان عباس» و «ناخدا عباس» شهرت يافت نام خانوادگي «دريانورد» را براي خود انتخاب كرد از راه مفاخرت گويد:

ليك از فضل خداوند كريم ذوالمنن
وارث دريانوردي باشم از جد پدر

ناخدا عباس در مسافرت ها به واسطه ي معاشرت و آميزش با مردم ممالك خارجه به زبان هاي انگليسي، هندي، آلماني، فرانسوي، و ژاپني آگاهي كامل داشته و با آن ها تكلم مي كرده و اشعاري هم به زبان هندي گفته است.
ناصرالدين شاه قاجار در سال 1319 هجري قمري يك فروند كشتي جنگي به ظرفيت 485 تن از كشور بلژيك خريداري مي كندكه آن را مظفري نامیدند. تجهيزات اين ناو دو توپ كوچك ته پر و پنج قبضه تفنگ پنج تير بلژيكي بود.

2500 سال بر روي درياها تاليف دريابد فرج ا... رسايي:
معروف ترين فرمانده ناو مظفري «كاپيتان عباس دريانورد» بود كه تجربيات دريايي خود را در سفر هاي افريقا و چين از پدر خود در روي كشتي هاي بادباني آموخته بود.

دريانوردي ايرانيان تاليف اسماعيل رائين:
معروف ترين فرمانده ناو مظفري كاپيتان عباس دريانورد بود كه پدر او از ناخدايان معروف جهازات بادي به شمار مي رفت و سال ها به سواحل آفريقا و چين سفر دريايي كرده بود. در يكي از همين سفر ها بود كه پدر وي فوت كرد و او (كاپيتان عباس) كه جواني بي تجربه از فن دريانوردي بود و تنها طي سفر هايي كه همراه پدرش به آفريقا مي رفت اندكي با ره هاي دريايي و سواحل آشنا شده بود و چند بار نيز شخصا سكان كشتي را به دست گرفته بود، عهده دار اداره و هدايت كشتي شد. و كشتي بدون ناخدا را از زنگبار به بوشهر رساند.
ناخدا عباس دريانورد در مقام فرماندهي كشتي مظفري به درجه كاپيتاني ارتقا يافت و اجازه پوشيدن لباس فرماندهي در يايي را به دست آورد. او نه تنها چند هزار بيت از اشعار شعراي فارسي زبان را از حفظ داشت بلكه خود نيز شعر مي گفت و بسياري از مرثيه ها و نوحه هاي مذهبي او در سراسر خليج فارس معروف و مشهور است. وي پعد از اين كه كشتي مظفري از كار افتاد فرمانده ناوچه هاي توپدار و ضد قاچاق گمرك بوشهر شد. و در سيزدهم فروردين ماه 1333 در سن هفتاد و پنج سالگي بدرود حيات گفت.
در حاشيه صفحه 739 همين كتاب نوشته شده است كه : «...ذكر اين نكته ضروري است كه ناخدا عباس دريانورد در دوران سلطنت اعليحضرت رضا شاه كبير خدمات بزرگي در شناسايي راه هاي آبي و سواحل ايران براي دولت و نيروي دريايي انجام داد. او كاشف راه دريايي خورموسي تا بندر شاهپور (بندر امام کنونی) و سپس معشور (ماهشهركنوني) است و بيشتر علامت گذاري دريايي در اين راه دريايي با نظر او بعمل آمده است»
چون كاپيتان عباس اطلاعات كاملي از وضع سواحل و خليج فارس داشت، موقعيت خورموسي را معرفي كرد و همين امر سبب شد كه بندر شاهپور در كنار آن ساخته گردد و پس از تاسيس نيروي دريايي كه به امر اعليحضرت رضا شاه كبير صورت گرفت، مدت ها با سمت ناوسرواني عهده دار امور دريايي بندر شاهپور بوده است.
چون اعليحضرت رضا شاه كبير به اطلاعات و تجربيات عميق كاپيتان عباس در امور بندري و دريانوردي واقف بود، مدت شش ماه او را به همراه خود به شمال برد تا در آن جا مطالعه نموده و براي تاسيس نيروي دريايي بحر خزر طرح ها و نظزيات و پيشنهاداتي تقديم دارد.
كاپيتان عباس برخلاف انتظار در سال 1320 شمسي بازنشسته شد و اين امر باعث رنجش او گرديد ـ دوباره در سال 1325 به خدمت فراخوانده شد ـ باز در سال 1329 شمسي بازنشسته شد.
ناخدا عباس سه عيال اختيار كرده است و اولاد او عبارتند از:
1ـ عبدالحسن كه در حيات پدر فوت شده است.
2ـ عبدالحسين كه كارمند شركت نفت بوده و هم اكنون بازنشسته است و در اهواز اقامت دارد.
3ـ بي بيه همسر آقاي سيد جلال نيازمند كارمند بازنشسته گمرك بوده و فوت شده است.
4ـ بمان جان همسر آقاي انصاري است و فعلا در كراچي پاكستان ساكن است.
5ـ حاجيه خانم مريم جان همسر آقاي حاج عبدالكريم سعيدي است و در تهران اقامت دارد.
ناخدا عباس در سن 78 سالگي در سال 1333 هجري شمسي در اهواز و فات يافت و در بقعه امامزاده علي بن محمد زيار مدفون گرديد.
روی سنگ مزار ش اين ابيات را از خود او نوشته اند:
من از خدمت آب و اين خاك پاك
نياسوده ام جز به وقت هلاك

روانش شاد.


نوشته های همسو: دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس

| | |
.: Weblog Themes By Bia2skin :.