ناخدا عباس
شه دين چون ز روي زين به زمين شد مايل
جبرئيلش به فرس بود به هر سو مايل
تا به خاك آمد و فرمود بيا اي قاتل
صبر كن خواهرم از خيمه به افغان آمد
يك نگاهي طرف خيمه به حسرت بنمود
زين عبارت به سوي خواهر خود لب بگشود
گفت: خواهر كشدم شمر لعين مردود
پاي چكمه بسر سينه عريان آمد
خواهر از حالت اطفال همه با خبرم
هم اسيري سوي شام بود در نظرم
خواهر انديشه مكن همره تو همسفرم
شو مهيا كه كنون ناقه عريان آمد
بار الها بحق پهلوي مجروح بتول
زوجه ي حيدر و مام حسنين بنت رسول
اين عزا را تو ز ما جمله بفرماي قبول
تا قيامت به جهان شيعه پريشان آمد
«ناخدا» بزم حسين است بگو شيرين تر
تا بگردد به عزا شعر تو همچون گوهر
چشم اميد تو بر شاه جوانان اكبر
هم ز لطف و كرم قادر منان آمد
بار الها تو بده نصرت اين «شاه جوان»
كه شود سلطنتش بر همه آفاق عيان
ملت گمرهش از نو سر ره برگردان
«توده» از روي همين اصل گرفتار آمد
نوشته های همسو: نوحه ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس
برچسبها: نوحه محرم , نوحه های بوشهر , ناخدا عباس
