نوحه ي محرم

 

ناخدا عباس دريانورد

شيعه بيا به سر زن بهر سبط پيمبر
كشته شد در كربلا از دم نيزه و خنجر
اي شيعيان كشته شد شاه دين از دم نيزه و خنجر
زينب از مرگ برادر با فغان و دل پر آذر
سوي قتلگه روان شد اندر آن دم دخت حيدر
اي شيعيان كشته شد شاه دين از دم نيزه و خنجر
چون به بالين شه آمد زينب محزون و مضطر
ديد جسمش چاك چاك است از دم شمشير و خمجر
اي شيعيان كشته شد شاه دين از دم نيزه و خنجر
ديد بر تن سر ندارد نو گل باغ پيمبر
پاره پاره پيكرش را ديد آن انبوه لشكر
اي شيعيان كشته شد شاه دين از دم نيزه و خنجر
زد به سر گفت اي برادر زينبم اي جان خواهر
اين زمان خواهم ببينم روي تو يك بار ديگر
اي شيعيان كشته شد شاه دين از دم نيزه و خنجر
دختران بي يار و ياور خواهرت را نيست معجر
جمله در دست لعينان و خصوصا شمر كافر
اي شيعيان كشته شد شاه دين از دم نيزه و خنجر
عابد بيمار و زار و اهل بيتت جمله يكسر
مي زند او تازيانه بر سر آل پيمبر
اي شيعيان كشته شد شاه دين از دم نيزه و خنجر
«ناخدا» ذكر حسين را كن به هر بازار و معبر
تا شور شافع تو را آن سر جدا در روز محشر
اي شيعيان كشته شد شاه دين از دم نيزه و خنجر


نوشته های همسو: نوحه ـ محرم ، دریانورد (ناخدا عباس) ـ عباس

| | |
.: Weblog Themes By Bia2skin :.